علت برگشت دوباره ام تويي
همون كه گفتم علت برگشت دوباره ام و اي آپ جديد فقط تويي
براي شروع اين تصاوير رو بهت تقديم مي كنم
دوست عزيزم .




یه حسی تو دلم میگه تــــــــــو نزدیکی به این خونـــــــه
همون كه گفتم علت برگشت دوباره ام و اي آپ جديد فقط تويي
براي شروع اين تصاوير رو بهت تقديم مي كنم
دوست عزيزم .




پا نهادن به دنیا را مدیون مادر می دانم
هر انسانی با سرنوشتی خاص به دنیا پا می نهد،
باید وظیفه ای را به انجام برساند،
پیامی را برساند،
کاری را به پایان برد.
نه!
آمدنت تصادفی نیست!
آمدنت مقصودی به دنبال دارد،
هدفی فرا راه توست!
کل را اراده بر این است که،
کاری را با دستان تو به انجام برساند!
انسانی خلاق به جهان پا می گذارد و به زیبایی جهان می افزاید.
ترانه ای اینجا،
نقاشی دیگری آنجا،
او با وجود خود رقص جهان را موزون تر می سازد.
لذت را افزون،
عشق را ژرف تر و مکاشفه را نیکوتر پیش می برد.
و آن گاه که این جهان را ترک می گوید،
جهانی زیباتر ازخود بجای نهاده است.
آفریننده باش!
این که اکنون چه می کنی مهم نیست،
از بسیاری از کارها گریزی نیست،
اما هر کاری را با آفرینندگی،با دل و جان پیش ببر!
آن گاه کار تو خود نیایش خواهد بود!
(اوشو)
مادران را باید مادرانه دوست داشت
از سکون برید
راز دل شنید
و به عشق رسید
خدایا تقدیرم را زیبا بنویس
کمکم کن
آنچه را که تو زود خواهی من دیر نخواهم
آنچه را که تو دیر خواهی من زود نخواهم
وقتی که هیچ چیز نداری
وقتی که دست هایت
ویرانه هایی هستند بی هیچ انتظاری
حتی بی هیچ حسرتی
دیگر چه بیم انکه تو را آفتاب و ماه ننوازند؟
وقتی میعادی نباشد رفتن چرا؟
دکتر شریعتی
دوست داشتم تو اولین آپ سال ۸۹ یا بهتر بگیم جدیترین مطلب فروردین یه
موضوع سرگرم کننده براتون بزارم یا از اتفاقات فوق جالب تعطیلات براتون
بگم ولی عجله ای فعلا نداریم این چند روز از این حرفا زیاد شندین از تون یه
سوال دارم نه دوتا سوال دارم :
۱. زیبا ترین جمله سال ۸۹ چی بود ؟
۲ . مسخره ترین جمله سال ۸۹ چی بود ؟
منظورم جملاتی هست که شنیدن یا به شما گفتن !!!
ديباچه نوروز
انسان، از نخستين سال هاي زندگي اجتماعي، زماني که از راه شکار و گردآوري خوراک هاي گياهي روزگار مي گذراند، متوجه بازگشت و تکرار برخي از رويدادهاي طبـيعي، يعني تکرار فصول شد. زمان يخ بندان ها موسم شکوفه ها، هنگام جفت گيري پرندگان و چرندگان را از يکديگر جدا کرد. نياز به محاسبه در دوران کشاورزي، يعني نياز به دانستن زمان کاشت و برداشت؛ فصل بندي ها و تقويم دهقاني و زراعي را بوجود آورد. نخستين محاسبه فصل ها، بي گمان در همهً جامعه ها، با گردش ماه که تغيـيـر آن آسانتر ديده مي شد، صورت گرفت. و بالاخره نارسايي ها و ناهماهنگي هايي که تقويم قمري، با تقويم دهقاني داشت، محاسبه و تنظيم تقويم بر اساس گردش خورشيد صورت پذيرفت. سال در نزد ايرانيان همواره داراي فصل نبوده، زماني شامل دو فصل : زمستان ده ماهه و تابستان دو ماهه بوده؛ و زماني ديگر تابستان هفت ماه ( از فروردين تا آبان) و زمستان پنج ماه ( از آبان تا فروردين ) بوده، و سرانجام از زماني نسبتاً کهن به چهار فصل سه ماهه تقسيم گرديده است. گذشته از ايران: "سال و ماه سعدي ها، خوارزمي ها، سيستان ها در شرق و کاپادوکي ها و ارمني ها در مغرب ايران، بدون کم و زياد همان سال و ماه ايراني است".
تاریخچه نوروز
طبق عقاید زرتشت، ماه فروردین ( اولین ماه تقویم شمس ایرانیان) به فراوشی (سرزندگی) اشاره دارد که دنیای مادی را در آخرین روزهای سال دچار تحول می کند. بنابراین، زرتشتیان، ده روز را برای اینکه روح نیاکان خود را شاد کنند، گرامی می دارند ممکن است این سنت که، بعضیها قبل از نوروز به گورستانها میروند، ریشه در این باور داشته باشد. قصههای دیگری در مورد مبدا نوروز نقل شده است. یک روایت این است که کیاخسرو، پسر پرویز بردینا، به تخت سلطنت نشست و ایرانشهر را به اوج شکوفایی خود رساند روایت دیگر آنکه در این روز خاص (اول فروردین) ، جمشید، پادشاه پیشدادی، بر روی تخت طلایی نشسته بود در حالیکه مردم او را روی شانههای خود حمل میکردند. آنها پرتوهای خورشید را بر روی پادشاه دیدند و آن روز را جشن گرفتند. روایتی دیگر به سلیمان برمیگردد که حلقه خود را گم کرد و در نتیجه حکومت خود را از دست داد. بعد از اینکه چهل روز به دنبال آن گشت، حلقه خود را یافت و دوباره به حکومت رسید. از این رو، مردم در آن روز فریاد برآوردند که، نوروز(روز نو) آمده است در زمانهای قدیم، جشن نوروز در اولین روز فروردین (۲۱ ژانویه) شروع میشد، ولی مشخص نیست که چند روز طول میکشیده است. در بعضی از دربارهای سلطنتی جشنها یک ماه ادامه داشت. مطابق برخی از اسناد، جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا میشد، و جشن خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. شاید بتوان گفت، در طی پنج روز اول فروردین جشن نوروز جنبه ملی و عمومی بود، در حالیکه طی باقیمانده ماه، هنگامیکه پادشاهان مردم عادی را به دربار سلطنتی میپذیرفتند جنبه خصوصی و سلطنتی داشت . نوروز در دوران هخامنشی و ساسانی در دربار پادشاهان هخامنشی و ساسانی مراسم خاصی برگذار میگردید . نمایندگان 23 کشور «مستعمرات ایران و کشورهائیکه با ایران رابطه داشتند» بحضور شاه میرسیدند و هدایای دول متبوع خود را تقدیم میکردند . این هدایا بخش بزرگی از بودجه سالیانه کشور را تامین می نمود . کسروی در کتاب المحاسن و الاضداد در مورد تقدیم هدایا و نوع آن مینویسد : از هند : فیل ، شمشیر ، مشک و وسائل کشاورزی . از تبت و چین : مشک وعنبر ، ابریشم و رنگ . از سواحل رود سند : طاوس و طوطی . از دربار روم : فرش و پارچه های الوان ، جواهرات و مایحتاج سوارکاران ایرانی . از کشورهای همجوار و مصر : اسبهای زیبا و تیزرو ، گوسفند ، شتر ، آهو ، خروحشی و زرافه و سایر هدایای نقدی . تقدیم و نوع این هدایا در نقوش تخت جمشید بخوبی نشان داده شده است .

میان تاریکی جنگل آدم های اطرافم
میان دروغ هایی که به هم بافته ام تا باورم کنند
میان حس غریب تنهایی ومرگ
میان بودن و رفتن
از یاد رفته ام
حتی از یاد پدرم
که مرا ناخواسته به این دنیای دلسنگ دعوت کرد
خسته شدم
از جنگیدن، از مبارزه کردن برای آنچه حقم است و در دستم نیست
امیدوارم
به موفقیت کسی که برایم خون دل خورد
این تنها امیدی است که شبها را برایم روز میکند
خیلی مشغول هستم و کارای زیادی دارم گاهی هم از بیکاری نمیدونم چی کار کنم ، بلاخره درسم داره تموم میشه و باید برم سربازی (البته چند ماه دیگه ) خلاصه این روزها سخت مشغول پیدا کردن جای برای کارآموزی پایان نامه ام میگردم البته یه دلیل دیگه برای کم کاری هم بود که بهتره نگم وشمارو هم مشغول این موضوع نکنم
بازم از همتون تشکر میکنم که تو این چند روز منو تنها نذاشتین و با نظرتون منو سرافراز کردین
از اینکه دوستای مثه شما دارم حسی دوست داشتنی دارم
مطمئن باشید سریع برمیگردم
دوست بهترين واژه در جهان است
،اما كساني كه معني آن را نمي فهمند اين واژه را بدنام كرده اند.
دوست، دشمن تنهايي يك تنهاست
شاید بعضی ها بدشون میاد که من اول هر مطلب سلام میکنم ولی
خوب ....
امیدوارم عزاداری هاتون تو این چند روز قبول باشد .
واما دلیل غیبت چند روزه ام :
اصلا قرار نبود که به این سفر چند روزه برم ولی خوب قسمت شد منم هم
رفتم ، ببخشید مقصد مسافرت رو نگفتم ؛
ما از خونه که راه افتادیم به قصد جنوب رفتیم اولش به بهبان منزل یکی از
آشنایان بعد توقف یک روزه با همون خونواده بهبانی آشنامون رفتیم به استان
بوشهر ساحل خیج همیشـــــــــــــــــــــــــــه فــــــــــــــــــــــــارس واقعا
جاتون خالی بود من که اولش نمی خواستم برم حالا دوست نداشتم که
برگردم اولین مسافرت به استان بوشهر خیلی حال داد راستی یادم رفت که
بگم ما یه توقف چند ساعته تو بندر گناوه و بندر دیلم هم داشتیم بازار
خوبی داشت اجناس ارزونی هم داشت ( تلخ ترین نقطه سفر تصادفی بود
که نزدیک اهواز رخ داد یه ماشین با بار چپ کرده بود و ... ) امروز بعد ازظهر
هم که رسیدیم
شرمنده اگه شبیه به انشا بچه های ابتدایی شد آخه من ادبیات نوشتاریم
زیاد خوب نیست %
من کودکانه بی قرار تو می شوم
و تو ...
تو خالی از منی
منی که جز هوای رفتن خود فکری بر سر نداشتم
اما حال که به خود می اندیشم حسی جز رفتن تو را در خود نمی بینم