تبليغاتX
ساده مثه سادگی

ساده مثه سادگی

یه حسی تو دلم میگه تــــــــــو نزدیکی به این خونـــــــه

علت برگشت دوباره ام تويي

 

همون كه گفتم علت برگشت دوباره ام و اي آپ جديد فقط تويي

براي شروع اين تصاوير رو بهت تقديم مي كنم

دوست عزيزم .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 21:53  توسط mOsTafA  | 

مادران را باید مادرانه دوست داشت

پا نهادن به دنیا را مدیون مادر می دانم

هر انسانی با سرنوشتی خاص به دنیا پا می نهد،

باید وظیفه ای را به انجام برساند،

پیامی را برساند،

کاری را به پایان برد.

نه!

آمدنت تصادفی نیست!

آمدنت مقصودی به دنبال دارد،

هدفی فرا راه توست!

کل را اراده بر این است که،

کاری را با دستان تو به انجام برساند!

انسانی خلاق به جهان پا می گذارد و به زیبایی جهان می افزاید.

ترانه ای اینجا،

نقاشی دیگری آنجا،

او با وجود خود رقص جهان را موزون تر می سازد.

لذت را افزون،

عشق را ژرف تر و مکاشفه را نیکوتر پیش می برد.

و آن گاه که این جهان را ترک می گوید،

جهانی زیباتر ازخود بجای نهاده است.

آفریننده باش!

این که اکنون چه می کنی مهم نیست،

از بسیاری از کارها گریزی نیست،

اما هر کاری را با آفرینندگی،با دل و جان پیش ببر!

آن گاه کار تو خود نیایش خواهد بود!

                                                                                                     (اوشو)

مادران را باید مادرانه دوست داشت

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389ساعت 14:27  توسط mOsTafA  | 

دلتنگی را باید باریـــد

آری دلتنگی را باید بارید


از سکون برید


               راز دل شنید


                               و به عشق رسید

    خدایا تقدیرم را زیبا بنویس


                                             کمکم کن

آنچه را که تو زود خواهی من دیر نخواهم


                                    آ
نچه را که تو دیر خواهی من زود نخواهم

وقتی که هیچ چیز نداری


          وقتی که دست هایت


                    ویرانه هایی هستند بی هیچ انتظاری


  حتی بی هیچ حسرتی

 
        دیگر چه بیم انکه تو را آفتاب و ماه ننوازند؟


                                 وقتی میعادی نباشد رفتن چرا؟

                                               دکتر شریعتی

+ نوشته شده در  جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 10:0  توسط mOsTafA  | 

زیبا ترین ومسخره ترین جمله سال 89

سلام :

دوست داشتم تو اولین آپ سال ۸۹ یا بهتر بگیم جدیترین مطلب فروردین یه

 موضوع سرگرم کننده براتون بزارم یا از اتفاقات فوق جالب تعطیلات براتون

بگم ولی عجله ای فعلا نداریم این چند روز از این حرفا زیاد شندین از تون یه

سوال دارم نه دوتا سوال دارم :

۱. زیبا ترین جمله سال ۸۹ چی بود ؟

 

۲ . مسخره ترین جمله سال ۸۹ چی بود ؟

 

منظورم جملاتی هست که شنیدن یا به شما گفتن !!!

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم فروردین 1389ساعت 0:34  توسط mOsTafA  | 

همه چیز در مورد عیــــــــــــد نــــــــــــــوروز

 

ديباچه نوروز

انسان، از نخستين سال هاي زندگي اجتماعي، زماني که از راه شکار و گردآوري خوراک هاي گياهي روزگار مي گذراند، متوجه بازگشت و تکرار برخي از رويدادهاي طبـيعي، يعني تکرار فصول شد.  زمان يخ بندان ها موسم شکوفه ها، هنگام جفت گيري پرندگان و چرندگان را از يکديگر جدا کرد.  نياز به محاسبه در دوران کشاورزي، يعني نياز به دانستن زمان کاشت و برداشت؛ فصل بندي ها و تقويم دهقاني و زراعي را بوجود آورد. نخستين محاسبه فصل ها، بي گمان در همهً جامعه ها، با گردش ماه که تغيـيـر آن آسانتر ديده مي شد، صورت گرفت.  و بالاخره نارسايي ها و ناهماهنگي هايي که تقويم قمري، با تقويم دهقاني داشت، محاسبه و تنظيم تقويم بر اساس گردش خورشيد صورت پذيرفت.  سال در نزد ايرانيان همواره داراي فصل نبوده، زماني شامل دو فصل : زمستان ده ماهه و تابستان دو ماهه بوده؛ و زماني ديگر تابستان هفت ماه ( از فروردين تا آبان) و زمستان پنج ماه ( از آبان تا فروردين ) بوده، و سرانجام از زماني نسبتاً کهن به چهار فصل سه ماهه تقسيم گرديده است. گذشته از ايران: "سال و ماه سعدي ها، خوارزمي ها، سيستان ها در شرق و کاپادوکي ها و ارمني ها در مغرب ايران، بدون کم و زياد همان سال و ماه ايراني است".

          

 تاریخچه نوروز

 طبق عقاید زرتشت، ماه فروردین ( اولین ماه تقویم شمس ایرانیان) به فراوشی (سرزندگی) اشاره دارد که دنیای مادی را در آخرین روزهای سال دچار تحول می کند. بنابراین،  زرتشتیان، ده روز را برای اینکه روح نیاکان خود را شاد کنند، گرامی می دارند ممکن است این سنت که، بعضی‏ها قبل از نوروز به گورستانها می‏روند، ریشه در این باور داشته باشد. قصه‏های دیگری در مورد مبدا نوروز نقل شده است. یک روایت  این است که کیاخسرو، پسر پرویز بردینا، به تخت سلطنت نشست  و ایرانشهر را به اوج شکوفایی خود رساند  روایت دیگر آنکه در این روز خاص (اول فروردین) ، جمشید،  پادشاه پیشدادی، بر روی تخت طلایی نشسته بود در حالی‏که مردم او را روی شانه‏های خود حمل می‏کردند. آنها پرتوهای  خورشید را بر روی پادشاه دیدند و آن روز را جشن گرفتند. روایتی دیگر به سلیمان بر‏می‏گردد که حلقه خود را گم کرد و در نتیجه حکومت خود را از دست داد. بعد از اینکه چهل روز به دنبال آن گشت، حلقه خود را یافت و دوباره به حکومت  رسید. از این رو، مردم در آن روز فریاد برآوردند که، نوروز(روز نو) آمده است   در زمانهای قدیم، جشن نوروز در اولین روز فروردین (۲۱  ژانویه) شروع می‏شد، ولی مشخص نیست که چند روز طول می‏کشیده ‏است. در بعضی از دربارهای سلطنتی جشن‏ها یک ماه ادامه داشت. مطابق برخی از اسناد، جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا می‏شد، و جشن خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. شاید بتوان گفت، در طی پنج روز اول  فروردین جشن نوروز جنبه ملی و عمومی بود، در حالیکه طی باقیمانده ماه، هنگامی‏که پادشاهان مردم عادی را به دربار  سلطنتی می‏پذیرفتند جنبه خصوصی و سلطنتی داشت .  نوروز در دوران هخامنشی و ساسانی در دربار پادشاهان هخامنشی و ساسانی مراسم خاصی برگذار میگردید . نمایندگان 23 کشور «مستعمرات ایران و کشورهائیکه  با ایران رابطه داشتند» بحضور شاه میرسیدند و هدایای دول متبوع خود را تقدیم میکردند . این هدایا بخش بزرگی از بودجه سالیانه کشور را تامین می نمود . کسروی در کتاب المحاسن و الاضداد در مورد تقدیم هدایا و نوع آن مینویسد : از هند : فیل ، شمشیر ، مشک و وسائل کشاورزی . از تبت و چین : مشک وعنبر ، ابریشم و رنگ . از سواحل رود سند : طاوس و طوطی . از دربار روم : فرش و پارچه های الوان ، جواهرات و مایحتاج سوارکاران ایرانی . از کشورهای همجوار و مصر :  اسبهای زیبا و تیزرو ، گوسفند ، شتر ، آهو ، خروحشی و زرافه و سایر هدایای نقدی . تقدیم و نوع این هدایا در نقوش تخت جمشید بخوبی نشان داده شده است .

 

               

 

            

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388ساعت 2:55  توسط mOsTafA  | 

من خودم نیستم ؟!!

من خودم نیستم

گم شده ام

میان تاریکی جنگل آدم های اطرافم

میان دروغ هایی که به هم بافته ام تا باورم کنند

میان حس غریب تنهایی ومرگ

میان بودن و رفتن

از یاد رفته ام

حتی از یاد پدرم

که مرا ناخواسته به این دنیای دلسنگ دعوت کرد

خسته شدم

از جنگیدن، از مبارزه کردن برای آنچه حقم است و در دستم نیست

امیدوارم

به موفقیت کسی که برایم خون دل خورد

این تنها امیدی است که شبها را برایم روز میکند

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 10:36  توسط mOsTafA  | 

شرمنده کردین

شرمنده که نتونستم تو این چند روز نتونستم پست دلخواه رو براتون بذارم

خیلی مشغول هستم و کارای زیادی دارم گاهی هم از بیکاری نمیدونم چی کار کنم ، بلاخره درسم داره تموم میشه و باید برم سربازی (البته چند ماه دیگه ) خلاصه این روزها سخت مشغول پیدا کردن جای برای کارآموزی پایان نامه ام میگردم البته یه دلیل دیگه برای کم کاری هم بود که بهتره نگم وشمارو هم مشغول این موضوع نکنم

بازم از همتون تشکر میکنم که تو این چند روز منو تنها نذاشتین و با  نظرتون منو سرافراز کردین

از اینکه دوستای مثه شما دارم حسی دوست داشتنی  دارم

مطمئن باشید سریع برمیگردم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1388ساعت 12:26  توسط mOsTafA  | 

دوست

دوست بهترين واژه در جهان است

 

،اما كساني كه معني آن را نمي فهمند اين واژه را بدنام كرده اند.

 

دوست، دشمن تنهايي يك تنهاست

 

               

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 8:54  توسط mOsTafA  | 

سفرنامه جنوب

سلام

شاید بعضی ها بدشون میاد که من اول هر مطلب سلام میکنم ولی

خوب ....

امیدوارم عزاداری هاتون تو این چند روز قبول باشد .

 واما دلیل غیبت چند روزه ام :

اصلا قرار نبود که به این سفر چند روزه برم ولی خوب قسمت شد منم هم

رفتم ، ببخشید مقصد مسافرت رو نگفتم ؛

ما از خونه که راه افتادیم به قصد جنوب رفتیم اولش به بهبان منزل یکی از

آشنایان بعد توقف یک روزه با همون خونواده بهبانی آشنامون رفتیم به استان

 بوشهر ساحل خیج همیشـــــــــــــــــــــــــــه فــــــــــــــــــــــــارس واقعا

جاتون خالی بود من که اولش نمی خواستم برم حالا دوست نداشتم که

برگردم اولین مسافرت به استان بوشهر خیلی حال داد راستی یادم رفت که

 بگم ما یه توقف چند ساعته تو بندر گناوه و بندر دیلم هم داشتیم بازار

خوبی داشت اجناس ارزونی هم داشت ( تلخ ترین نقطه سفر تصادفی بود

 که نزدیک اهواز رخ داد یه ماشین با بار چپ کرده بود و ... ) امروز بعد ازظهر

 هم که رسیدیم

شرمنده اگه شبیه به انشا بچه های ابتدایی شد آخه من ادبیات نوشتاریم

 زیاد خوب نیست %

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 23:40  توسط mOsTafA  | 

بی قراریه کودکانه

کفش هایم که جفت می شود دلم هوای رفتن می کند

 

من کودکانه بی قرار تو می شوم

 

             و تو ...

 

                             تو خالی از منی

 

         منی که جز هوای رفتن خود فکری بر سر نداشتم

 

    اما حال که به خود می اندیشم حسی جز رفتن تو را در خود نمی بینم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 20:32  توسط mOsTafA  |